محمد تقي جعفري

7

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اكثر برخوردار بوده است . طراوت و هيجان مغزى و روانى جلال الدين گوياى همين مرحلهء انديشه است . به طور فراوان مىبينيم كه از جمود در چار چوبهء اصطلاحات كلاسيك و روش و اصول مقررهء معارف پذيرفته شده فرار مىكند و تعبيراتى از قبيل جان نو ، سخن نو به طور فراوان بميان مىكشد . گمان نمىكنم در كتاب مثنوى داستانى پيدا شود كه در ميان ابيات آن و لو يك يا دو بيت تازه پيدا نشود ، لااقل از نظر هيجان روانى جلال الدين چنين مىنمايد كه آن حقيقت با جلوهء تازه‌اى خود را به جلال الدين عرضه كرده است . آرى - هر نظرم كه بگذرد جلوهء رويش از نظر بار دگر نيكوترش بينم از آن كه ديده ام يا به قول ديگرى : بيزارم از آن كهنه خدايى كه تو دارى هر لحظه مرا تازه خداى دگرستى جلال الدين در توضيح بيت زير - هر نفس نو مىشود دنيا و ما بىخبر از نوشيدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مىرسد مستمرى مىنمايد در جسد چنين مىگويد : « چون پير همهء جهان را نو بيند ، همچنان بازيش آرزو مىكند » . سپس بيت فوق را متذكر شده و مىگويد : پس آنان كه اين نو شدن را ببينند پير و كهنه كى شوند ؟ اين احساس تازگى مستمر و نو شدن دائمى وابسته به همان انديشهء ناب است كه وابسته به تحرك حيات انسانى است . گويى در اين مرحله انديشه عبارت است از جوشش آب زلال واقع يا بى از منبع اصلى خويش . سه - نيروى واقع يا بى و يا واقع گرايى : اين يك پديدهء واضح و شناخته شده نيست كه بتوان آن را با تعريفات رسمى